قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3663

تاريخ الفي ( فارسى )

كه هريكى ديگرى را زخم زدند . امّا آخر الأمر اتابك سعد غالب آمده پسر خود را گرفته محبوس نمود و به شرطى كه كرده بود با خوارزمشاه وفا كرد . و در اين اثنا منهيان به سمع خوارزمشاه رسانيدند كه اتابك اوزبك [ بن پهلوان ] ، والى آذربايجان ، به هوس ملك عراق لشكر بسيار جمع آورده به همدان رسيد . سلطان چون اين خبر شنيد از روى استعجال متوجّه همدان شد . و چون مقدّم سپاه سلطان به همدان رسيد اتابك اوزبك قرار به فرار اختيار نموده روى به گريز نهاد . جمعى از امراى خوارزمشاه خواستند كه به عقب او رفته او را نيز مانند اتابك سعد به دست آورند كه خوارزمشاه ايشان را مانع آمد و گفت : « در يك سال دو پادشاه را گرفتن تفأل خوب نباشد . بگذاريد تا به سلامت برود . » اتابك اوزبك چون به سلامت به آذربايجان رسيد سكّه و خطبه به نام سلطان محمّد خوارزمشاه خواند و رسولان با تحف و هداياى لايقه به ملازمت سلطان فرستاد و خود را در سلك بندگان مخلص بازنمود . و سلطان از همدان متوجّه بغداد شد . چون به اسدآباد رسيد با وجود فصل خريف آن‌چنان برف بر اردوى خوارزمشاه باريد كه از شدّت سرما و باد و دمه چندين هزار خلايق از آدمى و اسب و شتر هلاك شدند كه عشر عشير سپاه سلطان باقى نماند و از چهارپا - چنانچه حافظ ابرو آورده ، و العهدة على الراوى - اثري باقى نماند . القصّه اين اوّل چشم‌زخمى بود كه بر چهرهء اقبال دولت خوارزمشاه رسيد . بعد از اين پياپى قوافل ادبار و مراحل حوادث ليل و نهار روى به روزگار خوارزمشاه نهادند ، تا آنكه آن‌چنان دولت - كه هيچ‌كس را گمان نبود كه زوال را متصوّر باشد - هباء منثورا بىنام و نشان گشت ، چنانچه عن‌قريب تفصيل آن مذكور مىگردد ، ان شاء اللّه تعالى . بعد از وقوع اين واقعه سلطان محمّد خوارزمشاه بالضّروره ترك عزيمت بغداد نموده از اسدآباد روى به عراق عجم نهاد و چند روز در عراق توقّف نمود تا مردم سامان خود كردند . هركس به‌قدر حالت خود اسب و استر به‌هم رسانيد . و اين واقعه را اگرچه بعضى از مورّخين از وقايع اين سال دانسته‌اند ، امّا اصحّ آن است كه از وقايع سال ششصد و سيم از رحلت آن سرور بود ، عليه و آله السلم . و در تاريخ روضة الصفا مسطور است كه چون آوازهء توجّه سلطان محمّد خوارزمشاه به بغداد رسيد ، خوف و هراس بر اهالى آن ولايت استيلا يافت . خليفه ناصر لدين اللّه ، شيخ شهاب الدّين سهروردى را كه مقتداى مشايخ آن‌وقت و اشتهار او در آن مرتبه است كه احتياج به تعريف ندارد ، به طريق رسالت نزد خوارزمشاه فرستاد كه شايد شيخ بزرگوار به زلال نصيحت صولت حرارت آن را تسكين دهد . شهاب الدّين در نواحى همدان به اردوى سلطان درآمده چندان سپاه مشاهده نمود كه زياده بر آن [ 220 ب ] متصوّر نبود ؛ آنچه در